لغت نامه دهخدا
خوش وبش کردن. [ خوَش ْ / خُش ْ ش ُ ب ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خوش آمد گفتن. احوال پرسیدن. ( یادداشت مؤلف ).
خوش وبش کردن. [ خوَش ْ / خُش ْ ش ُ ب ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خوش آمد گفتن. احوال پرسیدن. ( یادداشت مؤلف ).
خوش آمد گفتن احوال پرسیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتم هستی چو گل هم خوش و هم بیوفا لیک نگفتم که هست گل ز تو خوشبویتر
💡 چندتنشان را دل از سرّ خرد آگاه شد کار دین و دولت از ایشان خوش و دلخواه شد
💡 امام كاظم (ع ) با روى خوش و لبخند، به او فرمود: (من از تو يك سؤال مى كنم، اگر پاسخ صحيح دادى، ده برابر خواسته تو را به تو خواهم داد).
💡 به دو چشم من ز چشمش چه پیامهاست هر دم که دو چشم از پیامش خوش و پرخمار بادا
💡 پرنده در قفس، از آن پس، در خاموشى فرو رفت و ديگر صداى خوش و دلرباى خود رابلند نكرد.