رصد دار

لغت نامه دهخدا

رصددار. [ رَ ص َ ] ( نف مرکب ) رصدبان. رصدگر. ( یادداشت مؤلف ). || نگهبان راه. راهبان. باجگیر راه. رصدبان:
شام و سحر هست رصددار عمر
زین دو رصد خط امان کس نیافت.خاقانی.تا نشسته بر در دانش رصدداران جهل
در بیابان خموشی کاروان آورده ام.خاقانی.

فرهنگ فارسی

رصد بان رصد گر نگهبان راه راهبان

جمله سازی با رصد دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر شهره سحاب رصد دار گشته کوه بر خیمه سپهر شرح سوز بوده نار

💡 به سخن رخت عیب جسته زبیم که رصد دار آن سر راهیم

💡 تا نشسته بر ره دانش رصد داران جهل در بیابان خموشی کاروان آورده‌ام

انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز