لغت نامه دهخدا
رصدبندی. [ رَ ص َ ب َ ] ( حامص مرکب ) عمل رصدبند. رصد بستن. ( یادداشت مؤلف ):
گذشت از رصدبندی اختران
نبود آنچه مقصود بودش در آن.نظامی.بدان تا جهان را تماشا کنند
رصدبندی کوه و دریا کنند.نظامی.
رصدبندی. [ رَ ص َ ب َ ] ( حامص مرکب ) عمل رصدبند. رصد بستن. ( یادداشت مؤلف ):
گذشت از رصدبندی اختران
نبود آنچه مقصود بودش در آن.نظامی.بدان تا جهان را تماشا کنند
رصدبندی کوه و دریا کنند.نظامی.
عمل رصد بند رصد بستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گذشت از رصد بندی اختران نبود آنچه مقصود بودش در آن
💡 بدان تا جهان را تماشا کند رصد بندی کوه و دریا کند