رساتیق

لغت نامه دهخدا

رساتیق. [ رَ ] ( ع اِ ) ج ِ رُسْتاق. ( ناظم الاطباء ) ( دهار ) ( منتهی الارب ). ج ِ رُسْتاق، معرب و به معنی روستا. ( از آنندراج ). دیه ها: مرد به شهر آمد و طواف می کرد و در رزادیق و رساتیق می گشت. ( سندبادنامه ص 304 ).این بی اصل معری از لباس فضل پسر حمالی بود از رساتیق خوارزم. ( تاریخ جهانگشای جوینی ). رساتیق قم بیست ویکند. ( ترجمه تاریخ قم ص 58 ). جریبی از درخت در همه رساتیق قم سی وهفت درهم. ( ترجمه تاریخ قم ص 112 ). رجوع به رستاق و روستا و رسداق و رسادیق و رزداق شود.

فرهنگ عمید

= رستاق

فرهنگ فارسی

جمع رستاق
( اسم ) جمع رستاق روستاها.

جمله سازی با رساتیق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زاوه بعد الواوالمفتوحه من رساتیق نیشابور، کورة من کورها مشتمل علی مأتین و عشرین قریه و قد حول من قراها الی الرخ و ربع الشامات و قصبتها، لبشیک.

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز