رخ سپر

لغت نامه دهخدا

رخ سپر. [ رُ س ِ پ َ ] ( ص مرکب ) که روی خود سپر سازد. که رخ چون سپر دارد:
مرد آن باشد که پیش تیغ تو
چون آینه جمله رخ سپر گردد.خاقانی.

فرهنگ فارسی

که روی خود سپر سازد

جمله سازی با رخ سپر

💡 چو بادلیران نیزه زبان کنددرکام چو بر نهند یلان بر رخ سپر رخسار

💡 هر که را روی راست، بخت کژ است مار کژ بین که بر رخ سپر است

💡 مرد آن باشد که پیش تیغ تو چون آینه جمله رخ سپر گردد

طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز