لغت نامه دهخدا
ربخت. [ رُ ب َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان القورات بخش حومه شهرستان بیرجند با 549 تن سکنه. آب از قنات. محصول آن زعفران و غلات. مزارع تنگ ریخت و خونیکی جزء آن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
ربخت. [ رُ ب َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان القورات بخش حومه شهرستان بیرجند با 549 تن سکنه. آب از قنات. محصول آن زعفران و غلات. مزارع تنگ ریخت و خونیکی جزء آن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیخ برداشت از مطالعه سر وز شکرخنده ربخت گنج گهر
💡 می ربخت به بر، طرّهء آهم، همه سنبل دل بس که هوای سر آن زلف دو تا داشت
💡 دادی از دست کودکان عزیز آبرو ربختی ز شوهر نیز