راهی ساختن

مترادف‌ها

راه گشودن، مسیر ساختن

متضادها

راه بستن، مسدود کردن

لغت نامه دهخدا

راهی ساختن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) روانه ساختن. روان کردن. عزیمت دادن. گسیل داشتن:
پس آنگاهی جمازه ساخت راهی
بر ایشان گونه گونه ساز شاهی
ببرد از بهر دختر هرچه بایست
یکایک هر چه شاهان را بشایست.( ویس و رامین ).

فرهنگ فارسی

روانه ساختن. روان کردن. عزیمت دادن.

جمله سازی با راهی ساختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هست کار عمر چون فوتی بدرگاه کریم آه را میباید از دل زود راهی ساختن

💡 واعظ این سرمایه عمری که داری، زین دیار میتوانی خویشتن را، خوب راهی ساختن

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران