راعب

لغت نامه دهخدا

راعب. [ ع ِ ] ( ع ص ) ترسان. ترسنده. ( از المنجد ). || آن سیل که وادی برکند. ج، رواعب. ( مهذب الاسماء ). سیل راعب؛ سیلی که بعلت کثرتش هول انگیز باشد. ( از المنجد ). توجبه که پر کند رود را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || مرد سخن با سجع گوی. ( از تاج العروس ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || ممتلی. انباشته. پر. ( از متن اللغة ).
راعب. [ ع ِ ] ( اِخ ) زمینی است: منها الحمام الراعبی؛ یعنی نوعی از کبوتر. ( از تاج العروس ). ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). نام زمینی که کبوتر راعبی منسوب بدانجاست. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

زمینی است منها الحمام الراعبی یعنی نوعی از کبوتر.

جمله سازی با راعب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو لطف خویش نپوشی و ترسم از شرمت گناه‌کار شود بر گناه راعب‌تر

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز