لغت نامه دهخدا
ذوشجون. [ ش ُ ] ( ع ص مرکب ) صاحب راهها. صاحب وادیها. صاحب شاخه ها و شعبه ها. کثیرالاحتمال الحدیث ذوشجون؛ ای ذوطرق. و در فارسی گویند سخن از سخن شکافد. و نخستین کسی که آنرا گفته است ضبةبن ادبن طابخةبن الیاس بن مضر است.
ذوشجون. [ ش ُ ] ( ع ص مرکب ) صاحب راهها. صاحب وادیها. صاحب شاخه ها و شعبه ها. کثیرالاحتمال الحدیث ذوشجون؛ ای ذوطرق. و در فارسی گویند سخن از سخن شکافد. و نخستین کسی که آنرا گفته است ضبةبن ادبن طابخةبن الیاس بن مضر است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 (ابو لولو) فرار كرد. مردم از قفاى او بتاختند و بانگ بگيريد بگيريد در دادند. هركس باو نزديك مى شد، (ابو لولو) روى بر مى تافت و او را خنجرى مى زد تا سيزدهكس را خنجر زد، كه شش تن از ايشان بمردند و از اينجا حديث ذوشجون مى شود كه آخرالامر ماءخوذ و بدست خود، مقتول شد يا آنكه فرار كرد از راه و بيراه، خود را بكاشانرسانيد و ببود تا بمرد.