لغت نامه دهخدا
دیکته کردن. [ ت ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تقریر کردن. فرو خواندن. املاء کردن. || دیکته نوشتن. ( یادداشت دهخدا ).
دیکته کردن. [ ت ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تقریر کردن. فرو خواندن. املاء کردن. || دیکته نوشتن. ( یادداشت دهخدا ).
تقریر کردن. فرو خواندن.
dettare
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تلاشهای نظارتی شامل شناسایی و طبقهبندی آلایندههای هوا، تعیین محدودیت در میزان قابل قبول انتشار، و دیکته کردن فناوریهای کاهش یا ضروری یا مناسب.