لغت نامه دهخدا
دیوانه گشتن. [ دی ن َ / ن ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) دیوانه شدن:
خرد زآن چنان مرد بیگانه گشت
از آن پس شنیدم که دیوانه گشت.فردوسی.
دیوانه گشتن. [ دی ن َ / ن ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) دیوانه شدن:
خرد زآن چنان مرد بیگانه گشت
از آن پس شنیدم که دیوانه گشت.فردوسی.
دیوانه شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو دل، شاد از پری رخساره یی نیست بجز دیوانه گشتن چاره یی نیست