دیوانه سار

لغت نامه دهخدا

دیوانه سار. [ دی ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) مجنون صفت. دور از خرد و عقل. دیوانه سر: اگر خواهی ترا دیوانه سار نشمرند آنچه نایافتنی است مجوی. ( قابوسنامه ).
سخت شوریده کار، گردونیست
نیک دیوانه سار گیهانیست.مسعودسعد.و مالک بن بشرالکندی زره اورا [ حسین بن علی علیه السلام را پس از شهادت ] درپوشید هم در حال معتوه شد و دیوانه سار گشت. ( ترجمه تاریخ ابن اعثم کوفی ).
مذموم سیرتی مجهول صورتی دیوانه ساری پریشان کاری. ( سندبادنامه ص 114 ).

فرهنگ عمید

خیره سر، خودسر، بی عقل.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - خیره خود سر. ۲ - فرو مایه پست.
دیوانه سر، خیره سر، خوسر، بی عقل

جمله سازی با دیوانه سار

💡 دل دیوانه سار من چو از زلفش در آویزد ز طاق ابرویش خود را بزنجیر اندر آویزد

💡 یکی پرسید ازان دیوانه ساری که ای دیوانه حق را چیست کاری

💡 هر زمان در حلقه زنجیر زلفت می کشند یک جهان عاشق دل دیوانه سار خویش را

کرن یعنی چه؟
کرن یعنی چه؟
پاي یعنی چه؟
پاي یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز