دیوار گر

لغت نامه دهخدا

دیوارگر. [ دی گ َ ] ( ص مرکب ) بنای گلکار. ( جهانگیری ). دیوارساز و گلکار و بنا. ( برهان ). کسی که دیوار میسازد. گلکار و بنا. ( ناظم الاطباء )( آنندراج ). پاخیزه زن. آخیزه گر. چینه کش:
نه سیم است با من نه زر و گهر
نه خشت و نه آب و نه دیوارگر.فردوسی.ز دیوارگر هم ز آهنگران
هر آنکس که استاد بود اندر آن.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه دیوار سازد بنای دیوار. ۲ - بنا گلکار.

جمله سازی با دیوار گر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صائب چه کند روی به صحرا نگذارد؟ بر اهل جنون سایه دیوار گران است

💡 رازهای زمانه را میگفت در و دیوار گر زبانی داشت

💡 از یک سوی دیوار گر افتد به زمین از سوی دگر بر سر دیوار رود

💡 هیچ فهم سخن کند دیوار گر بگوئی تو اندک و بسیار

اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز