دیده دار

لغت نامه دهخدا

دیده دار. [ دی دَ / دِ ] ( نف مرکب ) ( از: دیده + دار ) دیدبان. دیده. شخصی را گویند که بر سرتیر کشتی نشیند یا بر سر کوه بلند و از دور هرچه بیند از لشکر و دشمن و غیر آن خبر دهد. ( جهانگیری ). بمعنی دیده بان است و او شخصی باشد که بر جای بلند نشیند و آنچه از دور بیند خبر دهد. ( برهان ):
خروشان ز بامش یکی دیده دار
که ای بیهشان نیست خانتان بکار.اسدی.براهش بویم از نهان دیده دار
گریزیم چون او شود آشکار.اسدی.

فرهنگ عمید

= دید بان

فرهنگ فارسی

دیدبان. دیده.

جمله سازی با دیده دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از نه فلک به تهنیت و چشم روشنی آید بر مسیح سر و شان دیده دار

💡 نبود چه بیم هجرت نه دلی نه دیده داری نبود امید وصلت بچه آرمیده باشی

💡 از گوشمال هجر تو چون ناله برکشم گوشی به ناله های من هجر دیده دار

💡 گر هزاران دیده داری ای غلام آن نظر را باید آن جمله مدام

💡 خروشان ز بامش یکی دیده دار که ای بیهشان نیست جانتان به کار

سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز