دوستی داشتن

لغت نامه دهخدا

دوستی داشتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) دوست بودن. محب و یار بودن. محبت داشتن. مودت و محبت داشتن. ( ناظم الاطباء ): مشاخلة؛ با کسی دوست خالص داشتن. ( منتهی الارب ). تولی؛ دوستی داشتن با کسی. ( تاج المصادر بیهقی ). خلال؛ دوستی داشتن با کسی. ( دهار ). || عشق داشتن. || رفاقت نمودن. || دوستی کردن. عهد مودت بستن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

دوست بودن.

جمله سازی با دوستی داشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دوستی داشتن با جهودان ترا هلاک کرد. گفت: مرا سرزنش مکن که نه از بهر سرزنش خواندم، استغفر لی و اعطنی ثوبک الّذی یلی جسدک. آمرزش خواه از بهر من و جامه خویش بمن ده تا مرا کفن سازند و بر من نماز کن و بر سر گور من بایست و مرا دعا کن.

دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز