دوست نواز

لغت نامه دهخدا

دوست نواز. [ ن َ ] ( نف مرکب ) دوست نوازنده. که نوازش دوست کند. آن که دوست پرورد. دوست پرست. که دوست نواخت از او یابد:
امیر دوست نواز و امیر خصم گداز
امیر شاعرخواه و امیر زائرخوان.فرخی.به روز بزم ز بهر وی اند دوست نواز
به روز رزم ز بهر وی اند دشمن مال.سوزنی.پادشاه دوست نواز خرم و سرافراز. ( حبیب السیر چ سنگی ج 3 ص 352 ). رجوع به دوست پرور شود. || ( ن مف مرکب ) که دوست او را نواخته باشد. نواخته دوست.

فرهنگ فارسی

دوست نوازنده. که نوازش دوست کند.

جمله سازی با دوست نواز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از کشتن وجود و عدم صرفه می برند دشمن پرست دوست نواز است خون من

💡 امید هست مرا از خدای دوست نواز که دشمنان تو گردند بر هوا ناچیز

💡 می خورو سیم ده و تیغ زن و دوست نواز که فلک خصم ترا یکسره رسوا دارد

💡 اگرچه هست تو را آب لطف دوست نواز تو راست آتش تهدید خشم دشمن خوار

💡 شادمان باش و بداندیش کش و دوست نواز کامران باش و مخالفت شکن و دشمن کاه

سایکو یعنی چه؟
سایکو یعنی چه؟
چموش یعنی چه؟
چموش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز