دوست روی

لغت نامه دهخدا

دوست روی. ( ص مرکب ) محبوب و مطبوع. ( ناظم الاطباء ).دوستدار. دوست. مهربان. مقابل دشمن روی:
در حلق جان ز بس که فکندم طناب تن
شد جان دوست روی چو تن نیز دشمنم.سیدحسن غزنوی. || آن که رویی چون روی دوست دارد به مهربانی و لطف:
دلبر سست مهر سخت جفا
صاحب دوست روی دشمن خوی.سعدی. || شادمان ومسرور. ( ناظم الاطباء ).
- دوست روی شدن؛ شادمان و مسرور شدن. خوشبخت گردیدن:
هر که با اهل خود وفا نکند
نشود دوست روی و دولتمند.سعدی ( گلستان ).کس به تکلف نشود دوست روی
تا به طبیعت نشود دوست خوی.امیرخسرو ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

محبوب و مطبوع.

جمله سازی با دوست روی

💡 گر غمی بود مرا بود ز عشق رخ دوست روی ننمود و من غمزده را شاد نکرد

💡 عیب نتوان کرد اگر روزی دو، دوست روی میپیچد، که دشمن در قفاست

💡 آن دشمن دوست روی دیدی که چه کرد یا هیچ به غور آن رسیدی که چه کرد

💡 وز خرد سوی جان زیرک و غمر مرگ را دوست روی کرده چو عمر

💡 تا روی که بود که به بینند روی دوست روی پر اشک و روی به دیوار می‌روند

💡 عالم پر از گلست ز عکس جمال دوست روی همه ببین {و} ورا اختیار کن

کهیر یعنی چه؟
کهیر یعنی چه؟
اه یعنی چه؟
اه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز