دور اندر

لغت نامه دهخدا

دوراندر. [ اَ دَ ] ( ص مرکب، اِمرکب ) عمیق. گود. ژرف. نَغَل. ( لغت فرس اسدی نسخه خطی کتابخانه نخجوانی ). || چاه عمیق. دورتک. دورفرود. || کوزه فراخ. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

عمیق. گود.

جمله سازی با دور اندر

💡 موکب سردار اعظم قاید جیش عجم با همه خیل و حشم آمد ز دور اندر نظر

💡 کافر شوخ گه ساغر دور اندر بزم نقد ایمان دوصد غمزه یغما می‌کرد

💡 صید کمند توست به دور اندرون سپهر نعل سمند توست به سیر اندرون قمر

💡 روی او در چشم ما همچون به دور اندر صدور یاد او در شعر ما همچون کلیم اندر گلیم

💡 عهد فرزندانت را تعویذ گردن کرده‌اند تا بدان ز ابلیس دور اندر امانند، ای رسول

💡 شیعت حق را امامان زمان اهل بیت از پی ابلیس دور اندر امانند، ای رسول