دود هنگ

لغت نامه دهخدا

دودهنگ. [ هََ ] ( اِ مرکب ) دودآهنگ. دودهنج.دودآهنج. ( از ناظم الاطباء ) ( از برهان ):
آن جنت ارم بین چون دودهنگ نمرود
وآن کعبه کرم بین چون بادیه مشمر.شرف شفروه.کآن باز را که قله عرش است جای آن
در دودهنگ خاک خطا باشد آشیان.خاقانی.رجوع به دودآهنج و دودآهنگ در همه معانی شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - دود کش ( حمام مطبخ بخاری ) تنوره ( گلخن مطبخ ). ۲ - پارچه سفالی که برای گرفتن دوده جهت ساختن مرکب بالای چراغ تعبیه کنند.

جمله سازی با دود هنگ

💡 کن باز را که قلهٔ عرش است جای او در دود هنگ خاک خطا باشد آشیان