دود خورده
مترادفها
دودگرفته
لغت نامه دهخدا
دودخورده. [ خوَرْ / خُرْ دِ ] ( ن مف مرکب ) دودخورد. آنکه یا آنچه دود بدان خورده است. دودزده.
- دود چراغ خورده؛ آنکه در تحصیل علم و کمال شبهای درازی را به مطالعه کتب گذرانده است. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
دود خورد. آنکه یا آنچه دود بدان خورده است.
جمله سازی با دود خورده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مخواه لوزنه زین دود خورده مطبخ پیر که گوشتش همه گرده است و هیچ پهلو نیست
💡 ماهیهای دود خورده که با روشهای سنتی و استفاده از چوبهای مخصوص آماده شدهاند، طعم بسیار خاص و لذیذی دارند که بسیاری از مشتریان را جذب میکند.
💡 در برخی از رستورانهای سنتی، استفاده از گوشت دود خورده در تهیه انواع سوپ و سس، یکی از تکنیکهای مهم برای افزودن عطر و طعم به غذا است.
💡 خرید محصولات دود خورده با کیفیت بالا برای تهیه وعدههای غذایی سالم و خوشمزه، همواره مورد توجه آشپزهای حرفهای در سراسر جهان بوده است.