دوتاهی

لغت نامه دهخدا

دوتاهی. [ دُ ] ( ص نسبی ) دوتا. خمیده. چنبری. دوتو. دوتایی. گوژ. کج. دوتاه.
- دوتاهی کردن قد؛ خم دادن آن. خم کردن قد احترام بزرگی را:
دانش نبود آنکه پیش شاهان
یکباره قدت را کنی دوتاهی.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

دو تا. خمیده. چنبری.

جمله سازی با دوتاهی

💡 دلم با تست یکتا کی پسندی که گیرد قدم از هجرت دوتاهی