دو بحر
مترادفها
دو دریا
لغت نامه دهخدا
دوبحر. [ دُ ب َ ] ( ص مرکب ) ( اصطلاح عروضی ) دوبحری. شعری که در دو بحر عروضی ساخته و خوانده شود و آن را ملون و ذوبحرین نیز خوانند. مانند بیت زیر که هم می توان به صورت «مفتعلن مفتعلن فاعلن » تقطیع کرد و بحر سریع مطوی موقوف دانست و هم به صورت «فاعلاتن فاعلاتن فاعلن » خواند و بحر رمل مسدس محذوف شمرد. ( از یادداشت مؤلف ):
ای مه شکرلب شیرین دهن
ای بت سنگین دل سیمین ذقن.
- دوبحر زدن؛ شعر گفتن به نوعی که به دوبحر توان خواند و این از محسنات است. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
دو بحری.
جمله سازی با دو بحر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بحر اکوان را دو بحر است ای جواد نام بحرالمبدء و بحر المعاد
💡 از دو دست تو کان دو بحر آمد کان و دریا در دکان بستند
💡 زمین و ذره و صحرا و دریا را اگر خواهد از آن هر دو سپهر و مهر سازد زین دو بحر و بر
💡 دو ابر و دو آفتاب و دو بحر کس جز کف هر دوان ندیده است
💡 در همه بحری بود جایش مگر کاندر دو بحر بحر شعر و بحر جود پادشاه بحر و بر