ده غلام

لغت نامه دهخدا

ده غلام. [ دِه ْ غ ُ ] ( اِخ ) دهی است ازبخش شیب آب شهرستان زابل. واقع در 32هزارگزی شمال باختری سکوهه. سکنه آن 558 تن. آب آن از رودخانه هیرمند تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

جمله سازی با ده غلام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ده غلام و ده کنیزک کرده راست رحمت اینجا کی بود بر پرده راست

💡 پرستنده‌ای با کمر ده غلام ده اسپ گرانمایه زرین ستام

💡 چون شاه هند پیش و پسش ده غلام ترک از فر عید گه می و گه شکر افسرش

💡 ده غلام نارویی، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان هیرمند در استان سیستان و بلوچستان ایران است.

💡 نای چو شه زادهٔ حبش که ز نه چشم بانگش از آهنگ ده غلام برآمد

💡 در داستان‌های قدیمی که در قصرهای بزرگ روایت می‌شد، ده غلام همیشه در خدمت پادشاه بودند تا تمام نیازهای او را برآورده کنند.

💡 افسانه‌ها می‌گویند که آن پادشاه قدرتمند، حتی ده غلام وفادار داشت که در سخت‌ترین جنگ‌ها از او محافظت می‌کردند.

💡 ساختن آن قصر عظیم نیازمند نیروی کار بسیار زیادی بود، به طوری که گفته می‌شد ده غلام در هر نوبت کار می‌کردند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران