لغت نامه دهخدا
ده شهاب. [ دِه ْ ش َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان درختنگان بخش مرکزی شهرستان کرمان. واقع در سی هزارگزی شمال خاوری کرمان. سکنه آن 150 تن. آب آن از قنات تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
ده شهاب. [ دِه ْ ش َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان درختنگان بخش مرکزی شهرستان کرمان. واقع در سی هزارگزی شمال خاوری کرمان. سکنه آن 150 تن. آب آن از قنات تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از جملهٔ این بارشهای شهابی، میتوان از برساوشیها در ماه اوت و جوزائیها در دسامبر نام برد. این نامگذاری بر اساس نام برساوش صورت گرفته که آسمان زمین در آن وقت سال در حوالی آن صورت فلکی این رویداد را در بخشی از زمین نشان میدهد. به نظر میرسد نقطهٔ گسیل در آنجا قرار دارد. بهطور میانگین، در هر ساعت میتوان چند شهاب پراکنده را دید. در یک بارش شهابی شدید، حتی تا چند ده شهاب در دقیقه قابل رؤیت است؛ هر چند که نرخ عادی، چند ده شهاب در ساعت است.