دندان زد

لغت نامه دهخدا

دندان زد. [ دَ زَ ] ( ن مف مرکب ) دندان زده. زده شده به دندان. || کنایه از طمعکرده شده است. ( آنندراج ). مطلوب و آرزوشده. ( ناظم الاطباء ):
دندان زد هزار نگاه گرسنه بود
لعل لبش که باده به آن رنگ و بو نبود.نظیری ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

دندان زده. زده شده به دندان.

جمله سازی با دندان زد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زمانه بر سر جان چنگ برد و دندان زد نکو شناخت حریفان آب دندان را

💡 همانکه با او پیکار جست و دندان زد کنون بطاعت او آمد از بن دندان

💡 با من فلک از خشم همی دندان زد هر زخم که زد چو پتک بر سندان زد

💡 دندان زد هزار امیدم به درگهت از سگ گزیده سر کوبم گزیده تر

💡 درافتاد بر پوست‌ها چون هژبر به‌ دندان زد آن پوست‌های سطبر

گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز