دم ریز

لغت نامه دهخدا

دم ریز. [ دُ ] ( ق مرکب ) پی ریز. یک ریز. پیوسته. متصل. پشت سرهم. پیاپی. دمادم. دمبدم. دائم. دائماً. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به مترادفات کلمه شود.

فرهنگ فارسی

پی ریز. یک ریز.

جمله سازی با دم ریز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بود ماهی سزای تابهٔ تیز که خار است از درون، بیرون دم ریز

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز