دلیری نمودن

لغت نامه دهخدا

دلیری نمودن. [ دِ ن َ / ن ِ / ن ُ دَ] ( مص مرکب ) دلیری کردن. شجاعت نمودن. دلاوری نشان دادن. ذأر. ( منتهی الارب ): تشجع؛ دلیری نمودن بی دلاوری. ( دهار ). به تکلف دلیری نمودن. ( از منتهی الارب ). شجاعة؛ دلیری نمودن در مخاوف. ( از منتهی الارب ). || جسارت کردن. بی پروایی نمودن. گستاخی کردن. تجاسر. تجرؤ. تجشع. ( دهار ). تحوس. جراءة:
دگر آنکه چیزی که فرمان نبود
به برداشتن خود دلیری نمود.فردوسی.همی در سخن بس دلیری نمود
به گفتار بر شاه شیری نمود.فردوسی.شهنشاه در جنگ مردی نمود
دلیری و تندی و گردی نمود.فردوسی.

فرهنگ فارسی

دلیری کردن. شجاعت نمودن.

جمله سازی با دلیری نمودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر شاه خواهد که بنید ز من دلیری نمودن بدین انجمن

💡 میازار ما را، که کار خطاست دلیری نمودن به آزار ما

💡 نیارست فتنه دلیری نمودن چو عدل تو بر ملک تو پاسبان شد

مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز