دل کوری

متضادها

دل روشنی

لغت نامه دهخدا

دل کوری. [ دِ ] ( حامص مرکب ) دل کور بودن. سیاه دلی. بی بصیرتی. کوردلی:
ز دل کوری به کار دل فروماند
در آن محنت چو خر در گل فروماند.نظامی.رجوع به دل کور شود.

فرهنگ فارسی

دل کور بودن. سیاه دلی.

جمله سازی با دل کوری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هیچ طاعت در جهان آن روشنی ندهد تو را چونک بهر دیده دل کوری ابدان صیام

💡 بر رخ غیر ببندیم در خلوت دل کوری مدعیان بادهٔ اسرار زنیم

💡 فارغ از مرگ و ایمن از گوری من چه گویم ترا به دل کوری

💡 در متون اخلاقی و دینی، دل کوری به معنای ناتوانی انسان در درک حقایق معنوی و نادیده گرفتن نشانه‌های وجود خداوند در جهان پیرامون است.

💡 بسیاری از فیلسوفان معتقدند که دل کوری ناشی از وابستگی شدید به مادیات و غرق شدن در لذت‌های زودگذر دنیوی و فراموشی ارزش‌های انسانی است.

💡 برای درمان دل کوری، انسان باید با تمرین‌های معنوی و تأمل در طبیعت، سعی کند بینش درونی خود را تقویت و پاکسازی نماید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران