دشمن شکنی

لغت نامه دهخدا

دشمن شکنی. [ دُ م َ ش ِ ک َ ] ( حامص مرکب ) عمل دشمن شکن. دشمن شکری. هزیمت دادن دشمن را و مغلوب و عاجز ساختن او را. ( آنندراج ): همت او در دشمن شکنی و لذتها بر خویشتن حرام داشتی [ اردشیر ]. ( فارسنامه ابن البلخی ص 61 ).

فرهنگ فارسی

عمل دشمن شکن.

جمله سازی با دشمن شکنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هَیجا تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
زردوست یعنی چه؟
زردوست یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز