دسته جمعی

لغت نامه دهخدا

دسته جمعی. [ دَ ت َ / ت ِ ج َ ] ( ق مرکب ) همه باهم.متحدانه. جمعاً. همگی. همگروه. همگان. همگی باهم.

فرهنگ فارسی

همه با هم. متحدانه. جمعا

جمله سازی با دسته جمعی

💡 با فرارسیدن شب دهم ماه رمضان، به مدت سه شب کودکان هر محله پس از افطار به صورت دسته جمعی و در پرتو مهتاب مراسم جیر جیرونه را آغاز می‌کردند. دسته کودکان به در خانه مردم رفته و خواندن اشعاری را شروع می‌کردند و این شعر خوانی توسط خوش صداترین بچه‌ها انجام می‌شد و این کودکان با آجیل پذیرایی می‌شدند.

💡 این رقص رقصی دسته جمعی است که فقط توسط زنان و دختران اجرا می‌شود. رقص در دو صف و توسط دو گروه اجرا می‌شود. گروه‌ها ضمن رقص، بعد از هر بند آواز به نوبت، با صدای بلند و به صورت کر جهری بی یم را تکرار می‌کنند. در رقص، عروس، داماد، خواستگاران، ساغ دوش، سول دوش و دیگران شرکت می‌کنند.

💡 ریشهٔ سماع مولویانه را در آئین‌ها و اندیشه‌ها و مذاهب باستانی نیز می‌توان جست. حرکت‌های موزون دسته جمعی با گام‌های ساده یا پیچیده، گرد درخت یا آتش، کهن‌ترین شیوه حرکت آرایی بوده‌است. اقوام اینکا، حرکات موزون را برای اینتی [رب‌النوع خورشید] اجرا می‌کردند یا آزتک‌ها در آمریکای مرکزی هنوز این آئین را اجرا می‌کنند.

💡 این سازمان تلاش می‌کند تا همجنس گرایان، گرایش جنسی را بدون هویت مذهبی خود بپذیرند و برای این کار، انواع مختلفی از فعالیت‌های اجتماعی از جمله تورهای گروهی و شَبّات‌های دسته جمعی، در اورشلیم، تل آویو و حیفا به اجرا در می اورند.