لغت نامه دهخدا
دستجردی. [ دَ ج ِ ] ( ص نسبی ) منسوب است به دستجرد و دستجرد مواقع عدیده است از آنجمله قریه ای به طوس و قریه ای به بلخ و قریه ای به مرو. ( از سمعانی ) ( از معجم البلدان ). و رجوع به دستجرد شود.
دستجردی. [ دَ ج ِ ] ( ص نسبی ) منسوب است به دستجرد و دستجرد مواقع عدیده است از آنجمله قریه ای به طوس و قریه ای به بلخ و قریه ای به مرو. ( از سمعانی ) ( از معجم البلدان ). و رجوع به دستجرد شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «خانم دستجردی به خانواده ما محبت بسیاری دارند و به من خیلی کمک کردهاند و در دوران بیماری مادرم نیز همراهی و کمک زیادی داشتند. ما نسبت فامیلی با خانم دکتر داریم و مادر بنده، خاله خانم وزیر بهداشت هستند.»
💡 بر طبق روایات طوایف باستانی و مهاجر در طول سالها در دستگرد ساکن شده اند. از قدیمی ترین خانواده ها میتوان از ضرقامی، ضرغام، کریمی، اباذری، عزیزی، شهرستانی و خداداد نام برد که دارای اصالت دستگردی میباشند که برخی دارای نام فامیل با پسوند دستگردی یا دستجردی میباشند.
💡 پدر او، سیفالله وحید دستجردی، رئیس جمعیت هلال احمر بود. خواهر او مرضیه وحید دستجردی وزیر بهداشت ایران و برادرش، احمد وحید دستجردی، قائممقام وزیر دفاع بودهاند.
💡 پس از تصویب تأسیس سازمان غذا و دارو در شورایعالی امور اداری، شیبانی بعنوان اولین رئیس این سازمان حکم خود را از مرضیه وحید دستجردی وزیر وقت بهداشت در ۱۶ فروردین ۱۳۹۰ دریافت کرد. وی همزمان معاون داروی این وزارت خانه نیز بود. و نیز عضو هیئت مدیره شرکت توسعه گردشگری ایران میباشند.
💡 مرضیه وحید دستجردی، وزیر بهداشت و درمان، در تاریخ ۱۱ دی ۱۳۸۹ گفت:
💡 بیمارستان پارس در بهمن ۱۳۸۸ توسط مرضیه وحید دستجردی وزیر بهداشت وقت به بهرهبرداری رسید.