دست گر

لغت نامه دهخدا

دست گر. [ دَ گ َ ] ( ص مرکب ) ( از: دست + گر، پسوند فاعلی ) سازنده دست. صانع دست. ( از تعلیقات فیه مافیه ص 335 ): مؤمن چون خود را فدای حق کند از بلا و خطر و دست و پا چرا اندیشد چون سوی حق می رود دست و پا چه حاجت است. دست و پا برای آن داد تا از او بدین طرف روان شوی لیکن چون به پاگر و دست گر میروی اگر از دست بروی و در پای افتی... چه غم باشد. ( فیه مافیه ص 178 ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه دست سازد خالق ید.

جمله سازی با دست گر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اول پی خونریز صفایی بگشا دست گر کشتن عشاق تمنای تو باشد

💡 هرگز به هرزه دامن گل کی دهد ز دست گر هیچش اختیار بود عندلیب را

💡 سید مست است و جام می به دست گر تو رندی باده می نوشی بیا

💡 دیگر ندهم دامن مقصود خود از دست گر یابم از این واقعه سب رهایی

💡 دست گر بر سر آن کاکل مشکین نرسد پیش زلفش گلهٔ طالع کوتاه ببر

💡 دل من نامه در دست گر بگشایمش روزی شود روشن فغانی موجب افغان و فریادم

کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز