دست فرمان

لغت نامه دهخدا

دست فرمان. [ دَ ف َ ] ( اِ مرکب ) فرمان دست. فرمان که به اشاره دست دهند. || زیردست. فرمانبر. آنکه به فرمان کسی کار کند:
دست فرمان تو تا فرمان براند دور کرد
سر ز گردن جان ز تن دست از عنان پای از رکاب.سوزنی.

فرهنگ فارسی

فرمان دست فرمان که به اشار. دست دهند.

جمله سازی با دست فرمان

💡 دست فرمان ترا هست کنون آن قدرت که زند بر دهن توسن ایّام عنان

💡 عروس مملکتت زیر دست فرمان باد سعادت دو جهانت مقیم ایوان باد

💡 بر جوانی دل منه، چون دست فرمان فنا هیچوقت از دامن ملک بقا کوتاه نیست

💡 چنان پیشش کشی کش بشکند سد جای پیشانی کنی چون بر میان کوه محکم دست فرمان را

💡 چو به محشر اندر آئی دو جهان بناز کشته عجب ار به دست فرمان قلم جزا بجنبد

اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز