دست طلب

لغت نامه دهخدا

دست طلب. [ دَ طَ ل َ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) درخواست کننده. || گدا و محتاج. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

درخواست کننده یا گدا و محتاج

جمله سازی با دست طلب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا نگویی ترک سر اندیشه زلفش مکن سرسری دست طلب نتوان در این سودا زدن

💡 همتم دست طلب را بشکند در آستین گر ید بیضا به تأثیر دعا پیدا کنم

💡 دست طلب دراز کن ای موسی سخا تا اژدهای نطق پدید آید از خشب

💡 اگر از پای در آییم به سر باید رفت ننشینیم که دست طلب از کار بماند

💡 آزادگی ز منت احسان رمیدن است قطع امید دست طلب را بریدن است

💡 تا همتم به دست طلب زد در بلا دربست شد مسخر من کشور بلا

کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز