دست سودن

لغت نامه دهخدا

دست سودن. [ دَ دَ ] ( مص مرکب ) دست زدن. لمس کردن: اجتساس؛ دست بسودن. جت؛ دست سودن گوسپند تا فربهی از لاغری آن معلوم شود. ( از منتهی الارب ). برمجیدن. || در بیت ذیل محتمل است دست سودن به معنی تصافح باشد؟ ( یادداشت مرحوم دهخدا ). دست در دست انداختن:
یاسمن آمد به مجلس با بنفشه دست سود
حمله کردند و شکسته شد سپاه بادرنگ.منجیک. || نکته گیری کردن. ( از حاشیه خسرو و شیرین ص 341 ). نکته گوئی کردن. پرداختن:
حریفان جنس و یاران اهل بودند
به هر حرفی که می شد دست سودند.نظامی.

فرهنگ فارسی

دست زدن. لمس کردن

جمله سازی با دست سودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای ندامت مد‌د‌ی کز غم اسباب جهان دست سودن هوسی دارد و پُر بیکار است

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
آمرزش یعنی چه؟
آمرزش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز