دریای حامله

لغت نامه دهخدا

دریای حامله. [ دَرْ ی ِ م ِ ل َ / ل ِ ] ( اِ مرکب ) کنایه از دریای مروارید. ( آنندراج ). دریایی که در آن صید مروارید می کنند. ( ناظم الاطباء ). || کنایه ازشراب بواسطه نشاطی که در اوست. ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). دریای سائله. و رجوع به دریای سائله شود.

فرهنگ فارسی

کنایه از دریای مروارید دریایی که در آن صید مروارید می کنند.

جمله سازی با دریای حامله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از حسرت کلاه تو دریای حامله چون ابر بر جواهر عذرا گریسته