لغت نامه دهخدا
دریاضمیر. [ دَرْ ض َ ] ( ص مرکب ) دریادل:
من آن خاقانی دریاضمیرم
کز ابر خاطرش خورشید برقست.خاقانی.
دریاضمیر. [ دَرْ ض َ ] ( ص مرکب ) دریادل:
من آن خاقانی دریاضمیرم
کز ابر خاطرش خورشید برقست.خاقانی.
دریا دل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاه رحمت سریر میبینم پیر دریا ضمیر میبینم