دری گوی

لغت نامه دهخدا

دری گوی. [ دَ ] ( نف مرکب ) دری گو. دری گوینده. گوینده به زبان دری. کسی که به زبان دری تکلم کند. متکلم به دری. که به دری سخن گوید. شاعری که به زبان دری شعر سراید. و رجوع به دری شود.

فرهنگ فارسی

دری گو. گوینده به زبان دری، ( دری گو ی ) ( صفت ) ۱ - کسی که بزبان دری تکلم کند ۲ - شاعری که بزبان دری شعر بسراید.

جمله سازی با دری گوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای به چوگان نطق و نظم دری گوی دانش ربوده از اغیار

💡 بنشسته‌ام من بر درت تا بوک برجوشد وفا باشد که بگشایی دری گویی که برخیز اندرآ

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
کنان یعنی چه؟
کنان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز