درم دار
لغت نامه دهخدا
درم دار. [ دِ رَ ] ( نف مرکب ) درم دارنده. دارنده درم. آنکه درم دارد. مالدار و غنی. ( آنندراج ). ملی. متمول. مایه دار و پولدار. ( ناظم الاطباء ). ثروتمند. صاحب پول. پولدار. توانگر:
درم دار مقبل به فرمان شاه
به خدمت روان شد سوی بارگاه.نظامی.درم داری که از سختی درآید
سر و کارش به بدبختی گراید.نظامی.هم حشمت و کبرو هم حشم دار
هم دولتمند و هم درم دار.نظامی.کریمان را بدست اندر درم نیست
درمداران عالم را کرم نیست.سعدی.|| فلس دار، مانند ماهی. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
درم دارنده دارنده درم آنکه درم دارد مالدار و غنی ملی متمول مایه دار ثروتمند
جمله سازی با درم دار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 درم دار را خوار و درویش کرد دل مرد دیندار بد کیش کرد
💡 فخر عالم همه در جمع درم بسته بود وین عجب تر که تو از جمع درم داری عار
💡 شد از بذل درم ریزان بسیار نهنگش نیز چون ماهی درم دار
💡 چون بدانی که درم داری خوابت نبرد تا نبخشی به فلان و به فلان وبه فلان
💡 تهی دست چون سر و در تخته بند درم دار چون سکّه خورده قفا