لغت نامه دهخدا
درستک. [ دُ رُ ت َ ] ( اِ مصغر ) تصغیر درست. مسکوک کوچک:
هزاران طرف زرین طوق بسته
همه میخ درستکها شکسته.نظامی.رجوع به درست شود.
درستک. [ دُ رُ ت َ ] ( اِ مصغر ) تصغیر درست. مسکوک کوچک:
هزاران طرف زرین طوق بسته
همه میخ درستکها شکسته.نظامی.رجوع به درست شود.
زر مسکوک تمام عیار.
تصغیر درست
💡 هزاران طُرف زرین طوقبسته همه میخ درستکها شکسته