دردپرست

لغت نامه دهخدا

دردپرست.[ دُ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) دردپرستنده. پرستنده درد. میخواره ای که درد را بر صافی ترجیح دهد:
هم میکده را خدایگانیم
هم دردپرست را ندیمیم.خاقانی.

جمله سازی با دردپرست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 زبون دردپرستان زلف یار شدم نه صید دوست که صید دل فگار شدم

💡 در رمان‌های قدیمی، همیشه از دردپرستی یاد می‌شود که با مهربانی و دقت تمام، از بیماران در اتاق‌های بیمارستان مراقبت و پرستاری می‌کرد.

💡 آن دردپرست جوان با وجود خستگی بسیار زیاد، با لبخند و محبت خود به بیماران روحیه می‌داد تا روند بهبودی آن‌ها سریع‌تر انجام شود.

💡 شغل دردپرست نیازمند صبر، حوصله و عشق به انسانیت است تا بتواند در سخت‌ترین شرایط از جان انسان‌های آسیب‌دیده به خوبی مراقبت کند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران