دراورد
مترادفها
بیرون آوردن، استخراج کردن، کشیدن
متضادها
فرو بردن، گذاشتن، نهادن
لغت نامه دهخدا
دراورد. [ دَوَ ] ( اِخ ) گویند که آن قریه ای است به خراسان، و برخی آنرا همان درابجرد ( دارابجرد ) دانند، و برخی گویند: دراورد، موضعی است در فارس. ( از معجم البلدان ).
دراورد. [ ] ( اِخ ) بگفته حمداﷲ مستوفی ( نزهةالقلوب ج 3 ص 83 ) از بلاد آذربایجان است ودر زمان سابق قصبه بوده و اکنون ولایتی است و قشلاق جمعی از مغول. حاصلش از غله و پنبه و شلتوک می باشد.
جمله سازی با دراورد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ساندرا لی بارتکی که فمینیست بود، در سال ۱۹۸۸ مقالهای با عنوان «فوکو، زنانگی و مدرنسازی قدرت مردسالارانه» بهنگارش دراورد و به جزئیات «هنجارهای» پذیرفتهشده جامعه برای بدن و رفتار زنان پرداخت و به این نکته اشاره نمود که زنان اغلب به دلیل جثه و شکل ظاهریشان مورد قضاوت قرار میگیرند و بدن آنها بهگونهای منعکس کننده شخصیت و طبیعت آنها است. با استفاده از این اطلاعات، او ایده خود را توضیح میدهد که چیزی تحت عنوان «بدن ایدئال زنانگی ساخته شدهاست» و بیان میکند که این زن کامل منعکس کننده وسواسها و مشغلههای فرهنگی جامعه موردنظر است.
💡 تفسیر کپنهاگ حاکی ازآن است که وضعیت دو سیستم دچار فروپاشی را به یک حالت مشخص زمانی که یکی از سیستمها اندازهگیری شدهاست دراورد. شرودینگر و اینشتین نامههایی در بارهٔ مقاله رد و بدل کردند.