دراندازی
مترادفها
انداختن، پرتاب کردن، افکندن
متضادها
قطعیت، دقت
لغت نامه دهخدا
دراندازی. [ دَ اَ ]( حامص مرکب ) خصومت و عداوت و کینه. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با دراندازی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چو مویت گر دراندازی برویم نیایم بر تو بیرون همچو مویم
💡 اگرچه تو بیک دم جمله را پاک دراندازی میان خون و درخاک
💡 اگر دیدی یکی اینجا طبیعت دراندازی در آخر مر طبیعت
💡 در ژنده درآ یک دم تا زنده دلان بینی اطلس به دراندازی در ژنده شوی با ما
💡 گهی سنگی دراندازی به آبی گهی سرسوی سنگ آری بخوابی
💡 شب چو شد باز دراندازی بر بام کمند بکمندت نبود حاجت و بر بند ار چند
💡 گروههای مختلف سیاسی همواره تلاش میکنند با طرحهای پیچیده و دراندازیهای مداوم، نفوذ خود را در ساختارهای قدرت افزایش داده و برنامههای رقیبان خود را با شکست مواجه کنند.
💡 در جریان جنگهای اطلاعاتی، دراندازیهای گستردهای توسط دشمن صورت میگیرد تا با انتشار اخبار دروغین، نظم عمومی و آرامش روانی جامعه را به شدت مختل و متلاشی کند.
💡 تحلیلگران امنیتی معتقدند که هرگونه دراندازی علیه زیرساختهای حیاتی کشور میتواند پیامدهای ویرانگری داشته باشد و امنیت ملی را در برابر حملات سایبری و فیزیکی به شدت به خطر بیندازد.