در پیچیده

لغت نامه دهخدا

درپیچیده. [ دَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) پیچیده. ملتف. ملتفة. لفیف. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
- درپیچیده شدن؛ اندراج. تأشب. و رجوع به درپیچیدن شود.

فرهنگ فارسی

پیچیده ملتف ملتفه ملتفه لفیف

جمله سازی با در پیچیده

💡 ای که با شیری تو در پیچیده‌ای بازگو رایی که اندیشیده‌ای

💡 یک فقیهی ژنده‌ها در چیده بود در عمامهٔ خویش در پیچیده بود

💡 مجلس ششم که مجلسی هماهنگ با دولت خاتمی بود، در دادن رأی صلاحیت، کمترین اعتماد را به زنگنه داشت. در جلسه بررسی صلاحیت وزیر نفت دولت هشتم در مجلس ششم ۱۶۶ نماینده به وی رأی موافق دادند و ۸۸ نماینده نیز با وزارت او در پیچیده‌ترین و ثروتمندترین وزارتخانه کشور، مخالفت کرده بودند.