لغت نامه دهخدا
درپذیر. [دَ پ َ ] ( نف مرکب ) درپذیرنده. پذیرنده:
در که نالم که دستگیر توئی
درپذیرم که درپذیر توئی.نظامی.رجوع به درپذیرفتن شود.
درپذیر. [دَ پ َ ] ( نف مرکب ) درپذیرنده. پذیرنده:
در که نالم که دستگیر توئی
درپذیرم که درپذیر توئی.نظامی.رجوع به درپذیرفتن شود.
در پذیرنده پذیرنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدو گفت شاه این ز من در پذیر سخن هرچ گویم ز من یاد گیر
💡 یا ولی الله دلم آینه ی مهر تست ذره ی زار توام زاری من در پذیر
💡 جان بخدمت میفرستد در پذیر گر گل است ار خار از بستان توست
💡 گر میتوان که دستم گیری و در پذیری بسیار مزد باشد اندک رعایتی کن
💡 گر ز صغیر است و گر از کبیر هر سخن نیک بجان در پذیر
💡 گر همه بر دیده زند دوست تیر منت بر دیده نه و در پذیر