در و پیکر

لغت نامه دهخدا

در و پیکر. [ دَ رُ پ َ / پ ِ ک َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) ( از: در + و + پیکر ) جرز و دیوار و تیر سقف و غیره. اجزای خانه از در و دیوار و سقف: خانه مرا خراب کرده و در و پیکر آن را برده اند.

فرهنگ فارسی

اجزای خانه از در و دیوار و سقف خانه مرا خراب کرده و در و پیکر آن را برده اند

جمله سازی با در و پیکر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چه سرائی؟ که حساب فلک آنجا پاک است بس که معظم بود، اما در و پیکر چاک است

💡 طبیعت این در و پیکر بهم چنان پیوست که خود تو گوئی استاد هر درودگر است

💡 چو افروختندش غرض برنخاست در و پیکر خود ندیدند راست

💡 در و پیکر هر چه گشت آشکار چنانست چون بآینه در نگار

💡 او با وجود تمام سختی‌ها و فشارهای روحی که تحمل می‌کرد، همچنان با تمام در و پیکر خود در راه رسیدن به اهدافش تلاش می‌کرد.

💡 در لحظات حساس بیماری، تمام در و پیکر او ضعیف شده بود، اما روحیه سرشار از امیدش مانع از تسلیم شدن او در برابر درد می‌شد.

💡 آن ورزشکار با تمام در و پیکر خود در میدان مسابقه جنگید تا بتواند مدال طلای المپیک را برای کشورش به ارمغان بیاورد و افتخارآفرینی کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران