لغت نامه دهخدا
درهوا. [ دَ هََ] ( ص مرکب ) آویخته و معلق. ( ناظم الاطباء ). اندروا.
- در هوا شدن؛ معلق شدن. آویخته شدن. ( ناظم الاطباء ).
- پادرهوا؛ بدون استواری و استحکام.
- || بدون تعقل و تفکر. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به این ترکیبات ذیل هوا شود.
درهوا. [ دَ هََ] ( ص مرکب ) آویخته و معلق. ( ناظم الاطباء ). اندروا.
- در هوا شدن؛ معلق شدن. آویخته شدن. ( ناظم الاطباء ).
- پادرهوا؛ بدون استواری و استحکام.
- || بدون تعقل و تفکر. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به این ترکیبات ذیل هوا شود.
آویخته و معلق. یا بدون تعقل و تفکر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مهر من طلوع کند در هوای خود ببین اضطراب ذره بیقرار خویش را
💡 کدام جان گرامی که مبتلای تو نیست کدام طایر قدسی که در هوای تو نیست
💡 بنزین خریداری شده از پمپ بنزین همچنین شامل افزودنیهایی به منظور کاهش تشکیل دوده در موتور میباشد که سبب بهینه شدن سوختن بنزین شده و باعث میشود خودرو در هوای سرد آسانتر روشن شود.
💡 مرغان همی زنند همه شب نوای باغ آن به که قصد باده کنی در هوای باغ
💡 مولد به صورت کامل، مهر و موم میشود تا از فرار گاز هیدروژن جلوگیری شود. نبود اکسیژن در هوای درون مولد، آسیب به عایق سیمپیچها بر اثر کرونای اتفاقی را به حد قابل توجهی کاهش میدهد. گاز هیدروژن در محفظهٔ روتور به چرخش درمیآید و با یک مبدل گرمایی گاز به آب، سرد میشود.
💡 شُشماهی یا ماهی ششدار از ماهیهای آب شیرین است که توان تنفس در هوا را نیز دارد.