دبوق

لغت نامه دهخدا

دبوق. [ دَب ْ بو ] ( ع اِ ) بازی است معروف. ( منتهی الارب ). نوعی بازیست: خلیفة یزنی بعمامة یلعب بالدبوق و الصولجان ( آیا مصحف یا معرب دبوس نیست ؟ ). ( یادداشت مؤلف ).

دانشنامه آزاد فارسی

دَبّوق (dybbuk)
(در عبری به معنی «چسبنده») در فرهنگ عامیانۀ یهود، روح۱ مردۀ گناهکاری۲ که وارد بدن زنده ای شده است.
soulsinner

جمله سازی با دبوق

💡 توقف در ((عيثاالزط)) تا حدود 1300 ق. به دراز كشيد و با هجرت سيد جواد به عراقپايان پذيرفت. سيد محسن در اين روستا با پرهيزگارى به نام شيخ محمد دبوق آشناشد. مردمى هوشمند، پارسا، شيفته دانش و اديب كه سيد محسن آشنايى با او را نعمتى الهىمى دانست. شرح قطر، صرف، شرح ابن ناظم بر الفيه، شرح جاربردى بر كافيه ومغنى از اندوخته هاى فرزند عبدالكريم در ((عيثاالزط)) بود.

💡 با مهاجرت سيد جواد نوجوان ((شقرا)) در پى استادى ديگر برآمد، سرانجام در 1301ق. به بنت جبيل رفت و همواره شيخ محد دبوق از محضر سيد نجيبفضل الله حسنى عينائى و شيخ موسى شراره بهره برد. در اين سالها دوست صميمى اششيخ محد دبوق به خدمت نظام فرا خوانده شد و سيد محسن ديگر بار تنها ماند. حضور دربنت جبيل تا 1304 ادامه يافت. در اين سال شيخ موسى شراره ديده از جهان فرو بست وفرزند عبدالكريم كه تا بحث استصحاب معالم پيش رفته بود. ناگزير در جستجوىاستادى ديگر برآمد استادى كه هرگز نيافت و چون توان مالى نداشت، هواى جنوب ازسر برون كرده به گوشه نشينى، تدريس و مطالعه روى آورد. ولى دريغ كهسرنوشت آسودگى بروى نمى پسنديد. ستاره ((شقرا)) به خدمت نظام فرا خوانده شدو براى گريز از اين امر سفرى دراز آغاز كرد. او پس از مدتى به وطن بازگشت تا رنجسفر ناخواسته از پيكر برون سازد، ولى با بيمارى مرگ مادر روبرو شد.

افتخار یعنی چه؟
افتخار یعنی چه؟
رد دادن یعنی چه؟
رد دادن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز