دایه گری

لغت نامه دهخدا

دایه گری. [ ی َ / ی ِ گ َ ] ( حامص مرکب ) شیردهندگی. دایگی. || پرورش و پرستاری کودکی. || ددگی. للگی. || قابلگی.

فرهنگ فارسی

شیر دهندگی

جمله سازی با دایه گری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ز بس کز دیده خون بگذشت بر وی بزاری دایه گریان گشت بروی

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران