دانای ایران

لغت نامه دهخدا

دانای ایران. [ ی ِ ] ( اِخ ) حکیم جاماسب است. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

حکیم جاماسب

جمله سازی با دانای ایران

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 که بد نامی آید به فرجام ازین چنین گفت دانای ایران زمین

💡 نگه کن که دانای ایران چه گفت بدانگه که بگشاد راز از نهفت

💡 چو بشنید دانای ایران سخن نگه کرد آن زیجهای کهن

💡 بدین کار شد شاه همداستان که دانای ایران بزد داستان

💡 ز دانای ایران یکی داستان شنیدم که می‌زد گه باستان

💡 او در میان تمام بزرگان و سیاستمداران عصر خود، به عنوان دانای ایران شناخته می‌شد که با خرد خود مسیر ملت را روشن می‌کرد.

💡 تاریخ نشان می‌دهد که آن فیلسوف بزرگ، به دلیل درک عمیق از مسائل اجتماعی، لقب دانای ایران را در میان مردم به دست آورده بود.

💡 بسیاری از نویسندگان معاصر سعی دارند تا با استفاده از حکمت‌های کهن، تصویری از یک دانای ایران برای نسل‌های آینده به جا بگذارند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران